هوالبصیر
روز_داخلی_خانه
صدای کوبیدن بر روی هاون به گوش می رسد. همه جا روشن می شود. پیرزنی با سوزن مشغول دوختن تیکه های کوچک پارچه به همدیگر است. گهگاهی سرفه ای می کند.
کف زمین با بوریای کهنه و رنگ رفته ای فرش شده است دختری 14 ساله کنار دیواری نشسته است با روسری بینی و دهان خود را پوشانده است. ظرفی روبروی دختر قرار دارد دختر با کاردی که بیشتر شکل خاک انداز است محتویات ظرف را داخل نایلونی کرده و با نخ سر نایلون را می بندد. دیوار خانه پر از جای گلوله و ترکش است قسمتی از دیوار خانه فرو ریخته است که به وسیله چند کارتون و مقوا آن را پوشانده اند. صدای پایی از بیرون شنیده می شود کسی پشت در می رسد و چند ضربه ای به در می زند. دختر با عجله از جای خود بر می خیزد محتویات یکی از نایلونها بر روی زمین می ریزد پیر مردی که آنطرف تر از دختر نشسته است با تندی به دختر نگاه می کند. پیرمرد از جای خود بر می خیزد تا به طرف در برود.
پیرمرد: برو خوده پوت کو.
غروب_داخلی_خانه
صدای کوبیدن هاون به گوش می رسد. گهگاهی صدای گلوله ای از دور شنیده می شود. پیر مرد هاون را کنار گذاشته مقداری آهک را داخل ظرف ریخته و هم می زند. روبروی دختر ظرف کوچک خالی قرار دارد. دختر نایلونها را به اطاق دیگر برده و بر روی بکس کلانی می گذارد. صدای پا شنیده می شود و کسی چند ضربه به در می کوبد (صدای ضربات بلندتر از دفعه قبل است) پیرمرد به دختر نگاه می کند دختر به طرف بکس می رود. پیر مرد ظرف خالی را برداشته و در را باز می کند صدای مردی از آن طرف در:
مرد: ظابط (یو ان) هستیم خانه تان ده کار است.
پیرمرد: چی گپ است.
غروب_ داخلی_خانه
دو مرد مصلح رو به روی پنجره ایستاده اند یکی از مردان با بیسیم صحبت می کند:
مرد: بله صاحب ....بله ....فکرمان است .....بله چشم خطا نمی تیم ...صحیح است.
مرد بیسیم را قطع میکند نگاهی به اطاق می اندازد. اطاق تقریبا خالیست
کنار دیوار بکسی قرار گرفته است. مرد به طرف بکس می رود یکی از نایلونهایی که کنار بکس افتاده است را بر می دارد به آن نگاهی می کند و نخش را باز می کند مرد دوم او را صدا می کند:
مرد دوم: یک نفر از خانه بر آمد.
مرد اول به طرف کلکین می رود خود را پشت دیوار مخفی می کند و به آنسوی پنجره چشم میدوزد.
مرد اول: کو کجا شد.
مرد دوم: پس مابین خانه رفت
مرد اول: امروز مثلاً روز ترخیصیمان بود. چی حال سر ما تیار کدن.
مرد دوم: مچوم ای راپرتا را ره کی برشان راهی میکنه همیشه هم صحیح است.
مرد اول: به خیالم که کدام جام جهان نمایی چیزی داشته باشن(مرد نیشخندی می زند) مرد دوم هیچ عکس العملی نشان نمیدهد مرد اول کمی خشمگین شده است خود را به بی خیالی می زند محتویات نایلونی را که باز کرده است با فرزی به زیر زبان خود پرت می کند. نایلون را در جیب خود قرار داده و دست خود را می تکاند نگاهش دوباره به بکس می افتد به طرف بکس می رود. پیر مرد وارد اطاق می شود و لیوان چایی را که آورده است روی بکس می گذارد.
پیرمرد با (با لبخند مصنوعی): مامور صاحب بفرمائید برتان چای آوردم نوش جان کنید.
چی گپ شده سرتان ده خانه ما تا شده؟
مرد اول: ای نسوارا ره خودت جور می کنی؟
پیرمرد: ها صاحب خرج بخور نمیر مبرایه ...پیشترا خوب بود خرید زیاف بود ... آلی هر کی بره خود جور میکنه ... نگفتین چی گپ شده (خود را کنار مرد اول می رساند) کدام تروریست چیزی ده همسایگی ما آمده چی بلا....
مرد دوم: تو ره غرض نیست فکرت ده کار خودت باشه
مرد اول: (نگاهی به مرد دوم می اندازد) نه کاکا جان هیچ گپ نیست یک راپر بره شان آمده بود می گفتن ده همسایگی تان قراره یک قتل شوه ما ره از خاطر امنیت راهی کدن که کدام اتفاق نیفته.
مرد دوم با غیض به آن دو نگاه می کند پیر مرد به مرد اول نزدیکتر میشود و کمی خودمانی تر صحبت می کند.
پیرمرد: همی که از در بر آمدین چرت کدم که خارجی هستین( به لباسهای مرد اشاره می کند)
نام خدا قواره تانم رقم ملل متحدیا ووری گشته حالی تا چی قید اینجی هستین؟
مرد دوم: تا هر وقت که لازم باشه.
مرد اول: مالوم نیست یک ساد دو ساعت شایدم تا غروب همینجی بودیم.
چهره پیر مرد نگران می شود از جای خود بر می خیزد تا از اطاق خارج شود صدای سلفه زنانه ای به گوش می رسد دو مرد به طرف پیر مرد نگاه می کنند پیر مرد پشت سر هم سرفه ای میکند و به زحمت بر روی بکس می نشیند.
مرد دوم : صدای کی بود کدام کس دیگه ام اینجی است صدای زنانه بود.
پیرمرد که ترسیده و نگران شده است خود را بر روی بکس رها می کند.
پیرمرد: ای جوانی ... همی کی پیری بیایه دیگه نفس بره آدم نمی مانه رقم رقم درد ده جان آدم میشینه
مرد دوم به طرف بکس می رود و با خشونت می خواهد که در بکس را باز کند صدای بی سیم بلند می شود مرد خود را به لب کلکین می رساند
مرد دوم : نه هیچ گپ نشده ... قراریست .... نه هیچ چیز مشکوک ندیدیم ... نه نه چشم خطا نمی تیم. مرد دوم بی سیم را قطع می کند سراغ پیر مرد می رود
مرد دوم: چی مابین بکس قایم کدی
پیرمرد(ترسیده است): هیچ چیز ... یه کم اشغال مابینش است ... وسائل به درد نخور
مرد اول به طرف آن دو می رود مرد دوم را پس می کشد.
مرد اول: تو ره غرض نیست هر چی که مابینش است دلش نیست که بره تو نشان بته.
مرد دوم: تو باز یکی از قومایته دیدی پیره دارش شدی همه یتان یک قسم هستین هزاره های موش خور مرد اول مشتی به طرف مرد دوم می زند و هر دو با هم گلاویز می شوند و پیر زن با وحشت وارد اطاق می شود و خیره به آن دو مرد نگاه می کند پیر مرد قصد جدا کردن آن دو را دارد که مشتی به او می خورد و دوباره بر روی بکس پرت می شود هر دو مرد با خشونت به جنگ ادامه می دهند و هر دو از خستگی بر روی زمین می افتند چند لحظه ای بی حرکت می مانند بی سیمشان به صدا در می آید مرد دوم جواب می دهد.
مرد دوم: بله صاحب ...چی گپ است آدرس اشتباه بوده... بله ... سرای رو به رویی ... بله صاحب امیالی ...بله رفتیم
مرد دوم (روبه مرد اول): آدرس اشتباه دادن باید تیز خوده ده سرای روبه رویی برسانیم از اونجه مواظب باشیم.
هر دو مرد با سرعت اطاق را ترک می کنند و به آن سوی خیابان می روند پیر زن به طرف کلکین می رود به خیابان نگاه می کند آن دو مرد به خانه ای در آن طرف خیابان وارد می شوند. پیر زن به طرف پیر مرد می رود سعی میکند او را از روی بکس بلند کند پیر مرد دهانش پر از خون شده است به سختی بر می خیزد.
پیرزن: دختر چی شد کجاست؟
غروب_خارجی_ حیاط خانه روبرویی
دو مرد مشغول نگاه کردن به خانه پیرزن و پیرمرد هستن از نگاه آنها می بینیم پیرزن در بکس را باز می کند جیغ بلندی می کشد و در جای خود خشکش می زند. دو مرد به طرف خانه آنها می دوند با سرعت از عرض خیابان رد می شوند پله ها را دوتا یکی کرده خود را به خانه می رسانند وارد خانه می شوند پیرزن صورتش سفید شده است در جای خودش خشکش زده است و هیچ حرکتی نمیکند پیر با صدای بلند داد می زند و شیون می کند دو مرد خود را به بکس می رسانند. دخترک 14 ساله درون بکس خشکش زده است و نفس نمی کشد.
دستبندی به دست پیرزن و پیرمرد می خورد مرد دوم با بیسیم صحبت می کند.
مرد دوم: بله ...راپرت صحیح بود...خفه شده... سر وقت رسیدیم قاتلینشه گرفتیم...بله صاحب....حرکت می کنیم.
مرد دوم (رو به مرد اول): همیشه درست می گن از کجا می فامن
مرد اول: به خیالم که کدام جام جهان نما داشته باشن( اینبار نمی خندد)
دوربین رو به بکس دختر درون بکس خشک شده است در بکس بسته می شود همه جا تاریک می شود.